تبليغاتX
مفتی
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق ××× بقول مفتی عشقش درست نیست نماز

 

عاشق رو تیکه تیکه می کنن

شنیدی جسد ها رو بردن زیر سم اسب

همه  دوستای این خانواده رو اینجوری می کنن

می کشن، تیکه تیکه می کنن، نرمشون می کنن

آخر سر تربت می شن

برادر بزن که تربت شی

کربلا تا ابد تربت سازه

این غافله تا قیامت برپاست

(اسمائیل دولابی)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 19:6  توسط یحیی محمدی نیا  | 

گفت هر وقت خواستی زیارتش کنی برو بالای پشت بام

روت رو کن سمت کربلا سلام کن

جوابت رو می ده

اما من می گم رفتی پشت بام حواست باشه که اول او سلام کرده، تو می خوای جواب سلام بدی

این خانواده این جورین

مثل جد بزرگوارشون اول اونا سلام می کنن و تو جواب می دی

(اسمائیل دولابی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:53  توسط یحیی محمدی نیا  | 

الساعه که در منزل همایونی نشسته و مشغول خواندن درس های مکتبمان بودیم، خواب لحظه ای بر چشمان مبارکمان غلبه کرد. دیدیم نمی توانیم کاریش کنیم، لحظه ای چشم هایمان را بر هم گذاشتیم.

در همان حالت مرحوم "کیومرث خان صابری" به خواب ما شرف یاب شد، در حالی که قاه قاه می خندید. با او سلام علیک کرده، دست دادیم. ما که بسیار از این رفتار کیومرث خان تعجب کرده بودیم گفتیم: "آخر چرا این قدر می خندی؟ آن هم قاه، قاه"

وی نیز از میان خنده های خود بریده- بریده گفت: "اعلا حضرت به سلامت باشد، شما که داشتید درس می خوانید، من نیز صدای شما را که بلند تکرار می کردید شنیدم. نام کتابی که مطالعه می نمودید چه بود؟"

 

ما هم گفتیم مقاله نویسی در مطبوعات، نوشته حسینک قندی.

 

صدای خنده هایش بلند تر شد. دیدیم از بس می خندد الان است که غش کند. دستور دادیم تا چایی نباتی برایش بیاورند. اما چایی نبات را که دید خنده اش دو چندان شد. کم کم شاخ داشت از سر ما بیرون می زد و عنان از کف می دادیم. "کیو خان" را خطاب کردیم که "هی مردک، ما خنده داریم یا درس خواندنمان؟"

- عالی جناب، هیچ کدام. وقتی می شنیدم که داشتید مطالب کتاب را می خواندید و تقسیم بندی هایش را گوش می دادم، مطمئن گشتم که بعد از من طنز نویسی هیچ وقت از بین نخواهد رفت. حالی که خیلی هم پیشرفت کرده. ما در زمان خود مجله طنز منتشر می کردیم، این ها کتاب طنز.

این را که شنیدیم کمی آرام گرفتیم و از جناب صابری خواستیم تا چند مورد طنز کتاب را بر ما بنمایاند.

- "فدایتان شوم، ما در زمان خود جوکی ساخته بودیم که گفته می شد انسان ها سه دسته اند؛ دسته اول، دسته دوم و از همه مهتر دسته سوم. حال "حسینک" این جوک را کاربردی کرده و می گوید تیتر مقاله سه دسته است؛ یک کلمه ای، دو کلمه ای و چند کلمه ای."

ما نیز کلی خندیدیم و پس از آنکه از خواب بیدار شدیم به همه مکتب ها دستور دادیم تا این کتاب را جمع کرده و یکجا بیارند سر مرقد کیومرث خان تا با آن مرقدی بسازیم، طناز.

 


دو کلمه حرف مفت:

نتیجه گیری: شاه ها چقدر آدم های زورگویی بودن. مرگ بر شاه

شادی روح مرحوم کیومرث صابری صلوات

پرسپولیس، تیم پنالتی ها (غصه نخورید، آنقدر می زنید تا بلاخره گل شود)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 2:58  توسط یحیی محمدی نیا  | 
 

چهاردهم آخرین امتحانم رو می دم و ...

 

همه چیز تموم می شه و...

 

دیگه برای لیسانس کار خاصی ندارم ...

 

فعلا برام مهم نیست که بعدش چی می خواد بشه ...

 

می خوام اون روز خیلی با شکوه باشه واسم ...

 

باید خاطره بشه ...

 

هیچ وقت فکر نمی کردم این صحنه آخراین قدرغمگین باشه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 1:38  توسط یحیی محمدی نیا  |